JavaScript Codes کارگاه دیده بی خواب

 
کارگاه دیده بی خواب
 

نماز می خواند بر همه چیز

پسرک دوست دارد نماز بخواند 

دست هایش را کنار دو گوش بالا ببرد ، پایین بیاورد و چیزهایی زیر لب زمزمه کند 

مهر را بقاپد و برود 

و گاهی وقتی مهر نباشد به چیزهای دیگری نماز بخواند مثل یک اسباب بازی یا شانه سر 

یکبار موقع نماز مهرم را برداشت و یک موز جای آن گذاشت 

تفریح دیگرش این است که بیاید لابه لای چادر من بچرخد 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٥/٧/٢۱ - رضوان

دعا

خدایا به من کمک کن که هیچ وقت بابت زمانی که برای کودکم صرف می کنم ، منت برایش نگذارم 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/۱٢/۱۸ - رضوان

نمای دور

در نمای نزدیک کودک اسباب بازی شماست 

نگاهی جامع تر و از فاصله بیشتر نشان می دهد که شما اسباب بازی کودک هستید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/۱۱/۱٠ - رضوان

قانون اول

پسرک در هفت ماهگی قانون اول نیوتن را یاد گرفته 

با روروکش شتاب می گیرد و بعد دیگر پا نمی زند تا خود روروک به حرکت ادامه بدهد و بایستد 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/۱٠/٢ - رضوان

۱۸۰ روز

۱۸۰ روز از تولد پویان می گذرد و طبق منابع و پروتکلهای مربوط، باید از امروز دادن غذای کمکی را شروع کنم به علاوه قطره آهن و مولتی ویتامین به جای قطره AD.

روز پر تلاشی بود .پسرک خوابیده ، پدر خوابیده و من فرصت می کنم چای و نبات بخورم . 

۱۸۰روز عجیبی بود، ظرفیتهای بالقوه عجیبی در من بوده که بالفعل شده و یا اینکه خداوند ظرفیتهای جدیدی را عطا کرده .

خیلی فرصت نیست برای نوشتن اما گاهی حسرت می خورم که فراز و فرودهای واقعی زندگی ام در این وبلاگ حک نشده ، صرفا فقط به اپتیمم ها پرداختم ، شاید هم علاوه بر نبود وقت ،قلم توانایی هم نبوده که بتواند در امواج بلند احساسات علاوه بر حفظ تعادل ،چیزی هم بنویسد.

حالا این روزها به دنبال خودم می گردم ، خود جدیدی که باید اهدافش را تغییر دهد و از خلاقیتش برای پیدا کردن حرفه ای جدید استفاده کند. یعنی آن بخش از شخصیت من که در حرفه قبلی تعریف می شد الان دیگر نیست ،تمام شد . فصول جدیدی را باز کرد .

از اینها گذشته هوا سرد است و با کودک زیر یکسال ریسک بزرگی ست که به مسافرت برویم و باز به علت همین هوای سرد و سوزدار  ناحیه کوهستانی هوا خوری هم تعطیل شده . من مانده ام و این خانه .

حالا باید مثل یک آدم عاقل و بالغ ۳۳ ساله دلتنگی برای خانواده و حوصله سررفتگی و نق زدن را کنار بگذارم و از مغزم بیشتر کار بکشم 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/۸/٢۳ - رضوان

بیا رسید وقت درو....درو کنیم گندما رو...

پاییز وزمستان برای من فصل افزایش کارایی و تلاش مضاعف است .

حالا با وجود پویان کمی دچار سردرگمی شدم 

انرژی ای که سعی می کند من را فعالیت وادارد در طول روز محبوس و مستهلک می شود . اگرچه حضور پسری در زندگیم دریچه ای به فضای تازه ای باز کرده اما همچنان تقلا می کنم تا نظمی بر زندگی حاکم کنم و در فرصتهای کوتاه چرت زدن پویان بتوانم کار پیوسته ای را آغاز کنم 

تا به حال تلاشم برای شرکت در یک دوره آموزشی اینترنتی با شکست مواجه شده

خواندن نکات جدید انگلیسی ناموفق بوده 

می خواهم سعی کنم دوباره موسیقی را از نو شروع کنم . کاست های پر شده در سالهای نخست دهه ۸۰ از کشو بیرون می آید .. اینها یادآور استرسهای من در آن موقع است ..هیچ اعتماد به نفسی نداشتم ..دسته ساز خیس می شد سر کلاس ...معلم هم بد اخلاااااق

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/۸/۳ - رضوان

عروسک

پسرعمه: سر و صدا نکن پویان خوابیده گناه داره 

پسر عمو: این که عروسکه . عروسک که گناه نداره 

 

پسر عمو  : مامان نینی عروسکی! ...مامان نینی عروسکی کجاست ؟!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٦/۱٩ - رضوان

فرشته ها

پسرک چنان با ذوق به لوسترها نگاه می کند ،می خندد و برایشان حرف می زند انگار دوستان قدیمیش را می بیند.

به گمانم فرشته ها اینطوری بوده اند: طلایی با بالهای باز که مثل خفاش از پاهایشان به چیزی آویزان می شدند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٦/۱٤ - رضوان

native

دوستان آمده بودند به خانه مان برای دیدن پویان

دوستی می گفت "بهش فارسی یاد میدی یا نیتیو؟

می پرسم منظور چیه؟ خب نیتیوش فارسیه 

بدون اینکه درست  متوجه منظور من شده باشد ادامه می دهد که بچه های  دایی اش نیتیو صحبت می کنند. فارسی را می فهمند ولی داخل خانه همه انگلیسی حرف می زنند

پسر من فارسی می شنود . تصنیف های ایرانی را به جای شعرهای انگلیسی از زبان مادرش می شنود و در آینده با شعرهای سعدی و حافظ به جای اولد مکدونالد هز فارم ... آشنا خواهد شد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٥/۱۱ - رضوان

خودت مستو ما رو دیوونه داری ..

همیشه فکر می کردم موسیقی ترانه ها محلی بدون داشتن متن ترانه چقدر کسل کننده است . از اول تا آخر دو سه میزان است که مرتب تکرار می شود 

قشنگ است اما موسیقی خالی کسالت بار می شود مضافا به اینکه شعرترانه ها هم گاهی چندان با معنی نیست 

مع الوصف الان که به عنوان لالایی از این ترانه ها استفاده می کنم به ارزش و قدرت عملشان بیشتر پی می برم. مخصوصا ترانه نسبتا بلند لیلا خانوم که پسرک ما را مست خواب می کند 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/۳/۳٠ - رضوان

هوا ناگهان تازه تر شد .... شبم با تو رنگ سحر شد

اواخر بارداری کمی سخت بود 

از خیابان رد شدن سخت ترین و پر مخاطره ترین کارهای دنیا بود 

درست مثل روزهای قبل از تحویل سال نو همه فکرم این بود که چه کاری مانده 

من که همه قوای جسمی و روحیم را برای رویارویی با زایمان طبیعی آماده کرده بود باید در هفته های آخر برای سزارین برنامه ریزی می کردم 

و آخر سر هم قبل از اینکه تاریخی برای تولدش مشخص شود خودش اعلام حضور کرد . 

چندباری با آقای همسر مانوور بیمارستان رفتن داشتیم و اینبار که داستان جدی شده بود ما خیلی استرس پیدا نکردیم و جدی نگرفتیم ولی جدی بود !!!

بالاخره من در ساعات اولیه ۲۷ اردیبهشت بستری شدم و پویان صبح آن روز متولد شد  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٢/۳٠ - رضوان

گرفتن حال خوب

عصر بهاری .. هوای ابری ... باد ملایم .. نم نم باران ..پیاده روی همراه با گوش کردن موسیقی ..

صدای شجریان ...تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و میترسم   ...

ناگهان صدایی در کنارم 

: بارداری توی فصل گرما سخته نه؟!  ماهه آخرته؟!  ان شا الله که سلامت باشه ...

گوشی را از گوشم در می آورم با لبخند تشکر می کنم 

خانم همچنان با من همراه می شود و شروع می کند از مصائب زندگی گفتن و اینکه پشت سر هم بدبختی داشته 

خنثی

من کلا صامت می شوم . الان این خانم دارند سر صحبت را باز می کنند ؟! گدا هستند و پول می خواهند ؟!  من چه کار کنم ؟! نگران

گفتم ان شا الله که وضعیت شما بهتر بشود همیشه زندگی اینطور نمی ماند 

به یک کوچه فرعی که رسیدیم گفت خداحافظ همسایه و پیچید داخل کوچه 

با خودم گفتم من باید چه کار می کردم ؟! فکرم درگیر شد و اینکه واقعا نمی شود برای آدمهایی که گرفتار هستند نسخه پیچید که چرا منفی فکر می کنند و روزی اوضاع عوض خواهد شد . 

دور زدم تا از کوچه پایین برگردم . دیدم از فرعی دیگری در آمد  و آخرسر نفهمیدم خانه اش در محل ما بود واقعا  یا نه ؟! و اصلا چرا در کمتر دو دقیقه تمام مصائب زندگیش را بیرون ریخت 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٢/۱٩ - رضوان