خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
رضوان
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
لینک دوستان
قطعهای برای نشنيدن
صد نویسنده
سُل
عود ایرانی
کهنه حصیر
فهیمه خانم
يکی بود کی نبود
مون آمو
صندلی
مهتاب
یادداشت های دختر گل فروش مترو
بیابانها و کویرهای ایران
بربت نواز
تاکسی نوشت
مترو نوشت
شهر نوشت
حادثه مترقبه
خودنویس
یک شب از دست کسی ...
طباخی ننه خانم
ديدبان طبيعت بختياري
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

شب که می خواهم بخوابم به خودم می گویم آدمهای متواضع احمقند.
صبح که از خواب بیدار می شوم به خودم می گویم آدم باش.
و هزار جملات پند آموز از ذهنم عبور می کند.
ولی نمی شه . نمی ذارن. اینه که منم دارم سعی می کنم بدجنس بشم.
امروز یه دختره اومده بود از فلان موسسه موقع دست دادن کف دستش کاملا به سمت پایین بود و البته دستکشش را هم درنیاورد. واقعا کظم غیض کردم
من نمی دوم این همه ادعا را از کجا می آورند. تازگی ها آدمهای خودبزرگ بین دور و برم زیاد شدن.
من امروز سی ساله شدم.
خوب خیلی هم اتفاق مهمی نیست. حداقل اهمیت تولد 20 سالگیم را برایم ندارد .
مهم نیست... مهم نیست که چند تار مو سفید شده یا چند چین به صورت اضافه شده. مهم اینه که من حس می کنم الان در مسیری که دوست داشتم قرار گرفتم.
دهه بیست خوب بود حداقل شش هفت سال اخیرش واقعا خوب بود.
احساس می کنم به خودم و گذشته بدهکار نیستم.
خدا را شکر
انتقال آب بین حوضه ای حتی حرفش هم توقع را در حوضه مقصد بالا می برد. نیاز کاذب ایجاد می کند. اول باید بهرهوری مصرف را بالا برد. فرهنگ سازی کرد و گرنه آب کم نیست
هزار و یک کار ارزان تر می توان انجام دارد. خداوکیلی این فکر کی بود که آب کاسپین و خلیج فارس را می توان شیرین کرد و به فلات مرکزی انتقال داد. خودش رویش می شود بیاید از طرحش دفاع کند. کسی می گفت این توطئه اصفهانی هاست که بتوانند سریعتر پروژه انتقال آب بهشت آباد را پیش ببرند
من نمی دانم مگر اصفهان چقدر آب می خواهد باید از سرشاخه های کارون بگیرد از حق مردم خوزستان استفاده کند با این عنوان که ما از آبی که از کارون به خلیج فارس هدر می رفت!!! استفاده می کنیم . از کاسپین هم بگیرد از خلیج فارس هم آب بگیرد. دریا می خواهند احداث کنند در اصفهان و فلات مرکزی؟!!!
مرد نگهبان اهوازی بخاری برقی اش را زیر کولر روشن کرده بود. رویش یک کتری داشت و یک قهوه جوش برنجی که می گفت ساخت هند است.
مرد نگهبان می گفت که به خاطر شغلش باید بساط قهوه اش به راه باشد و می گفت که قهوه برای دیابت خوب است
پرسیدیم خودت هم نتیجه گرفته ای؟
ابرویی بالا انداخت و با نگاه عاقل اندر سفیه گفت که این دوره زمونه که آدم نباید حتما چیزی را خودش پیدا کند. دانشمندان تحقیق کرده اند. در ماهواره نشان داده!
و از حقایق دیگری گفت که در ماهواره پخش می شود و تلویزیون ما نشان نمی دهد. گفتیم مگر اینجا ماهواره ها را جمع نمی کنند . گفت جمع هم بکنند مردم دوباره می خرند.
یک جورهایی دلم گرفت از اینکه اینهمه آدمها مسخ تلویزیون و ماهواره می شوند.
یکی دیگر می گفت اینجا بچه ها هم برای خودشان دیش دارند حتی در روستا ها! این است که می بینی 4 5 تا دیش روی سقف خانه شان گذاشته اند.
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩۱/۱/٢۸ - رضوان
س. : بچه ها دیروز رفتم به سفارش پ. از عطاری عنبر نسا گرفتم رفتم توی ایوون نصفش را دود کردم خیلی حالم بهتر شد. نصفش را هم گذاشتم برای امشب. خیلی بوی بدی داره. چقدر هم گرونه!دونه ای پونصد تومن!!
من:
مگه دونه ایه؟
س. : آره مثل گاو نیست که مال خر را دونه ای می فروشند. تو هم اگر سرفه می کنی دواش همینه. تازه پ. که ریخته بود توی سیگار بهش پک زده بود!
من خطاب به پ.: چطوری؟
پ.: کاری نداره که سیگار را می گیری بین دو دستت . دستاتو آروم به هم می سابی توتونش درمیاد بعد اونو میریزی توش .کبریت می گیری بهش ولی نباید بسوزه فقط باید دود کنه. بعدشم یه نفس عمیق می کشی زود خوب میشی
س.: من اولش فکر می کردم که چیز آلوده ایه و مرض آدم را بدتر می کنه ولی خیلی خوب بود
ن. :آره مامان من هم جراحی سختی داشت مرتب جای زخمش را دود می داد وگرنه به این زودی ها خوب نمی شد.
ف خطاب به من: راستی شما به عنبر نسا چی میگید؟ ما می گیم پهن!
من: چه می دونم می گیم مدفوع الاغ! 
همه خطاب به من: هه هه هه چه سوسول!
عنبر نسا یا عنبر نسارا در واقع فضولات خر ماده است که در طب سنتی از دود آن مثل اسفند برای ضد عفونی کردن زخم و عفونت از آن استفاده می کنند. درباره اش در اینترنت جستجو کردم دیدم علارغم بیخبری من خیلی هم استفاده از آن رایج است . حتی در تهران هم انگار به پشگل ماچالاغ معروف است و اینجا نوشته شده که فقط در پاساژ شاپور پیدا شده و نویسنده جواب مطلوب از استفاده اش گرفته. این سایت هم درباره سایر خواصش.
امسال اینجا بارندگی خیلی کم بود و هوا خیلی خشک . سرماخودگی، عفونت ریه و سینوزیت زیاد بود. من خودم خوب را می پوشاندم و شلغم زیاد می خوردم این است که شکر خدا گذارم به عنبر نسا نیفتاد. البته همه دوستان طرفدار این ایده نهایتا مجبور شدند به دکتر مراجعه کنند و هوار هوار آنی بیوتیک بخورند و تزریق کنند.
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ - رضوان
1. برج مخابراتی
من : تخفیف نداره؟
خانم فروشنده : نه قیمت ثابته. اگر این را پسندیدید من نو اش را به شما می دهم. این مال ویترین است.
من: خوب حالا تخفیف هم بدهید دیگه. به ما گفتن در مالزی چانه بزنید.
فروشنده : بله آن که به شما گفته اند برای محله چینی هاست. آنها قیمت را به دروغ بالاتر می گویند آنجا باید چانه بزنید اما اینجا قیمت ثابت است. دولت نظارت می کند. تازه اینجا قیمت از برجهای دوقلو ارزان تر است.
من: بله آنجا بودیم.... همین خوبه
فروشنده یک جعبه جدید باز می کند.
من : نه همون یکی قشنگ تر بود. این براقه نمی خوام
فروشنده می گوید آن یکی چند سال است که در ویترین است قدیمی شده
من اصرار که همان را می خواهم و فروشنده می گوید حالا که همین را می خواهید من به شما تخفیف می دهم. شرمنده که این نو نیست.
2- محله چینی ها
یک چیزی شبیه بازارهای هفتگی خودمان است (جمعه بازار،شنبه بازار...). به زبان شیرین پارسی!! فروشنده ها ما را دعوت می کنند. اجناسشان را در ایران ارزان تر می توان پیدا کرد. نمی دانم کلاهبردی را فروشنده های ایرانی به چینی ها یاد داده اند یا برعکس
وسط آن همه چینی یک آقایی با جثه درشت و موهای بور ما را به غرفه اش دعوت کرد! خانمی هم آنجا بود که تقریبا نصف آن آقا بود با قیافه مالایی و همسرش بود. دوستم می گفت ازدواج استرالیایی با مالایی اینجا رایج است. مثل هندی مالایی و چینی مالایی. احتمالا در مالزی هیچ وقت موقع عروسی دو نفر این جمله شنیده نمی شود که این دو تا بهم میایند یا نه 
به نظر شما مهمان ها موقع عروسی درباره چی صحبت می کنند؟ (البته اگر زیان هم را بلد باشند)
3- بازار مرکزی
یک کاسه از جنس پوست نارگیل را قیمت می کنیم خانم فروشنده که قیافه کاملا مالایی دارد از دیگری می پرسد : مامان اینا چنده ؟ برمی گردم تا مادرش را ببینم . مادرش چینی بود و هیچِ هیچ شباهتی با دخترش نداشت.
در راهرو مردی که نه به هندی ها نه مالای ها و نه چینی ها شبیه بود و نه بور بود ما به خریدن اجناسش دعوت کرد.
یک مغازه سوغات اصفهان هم آنجا بود. خوب به هر حال اصفهان نصف جهان است دیگر !
در مغازه دیگری چیزی شبیه شال پیدا کردیم رنگهای قشنگی داشت. فروشنده توضیح داد که این پارچه که اسمش ... است (دو سه بار بنده خدا گفت اسمش را گفت یاد نگرفتم) خیلی کاربرد دارد . دور خودشان می پیچند به عنوان لباس. این مدلش برای خانمهای متاهل است آن یکی دخترانه. این مدلش را بیرون می پوشند. آن یکی نازک تر است در خانه استفاده می شود. البته شما هم می توانید به عنوان شال و حجاب از آن استفاده کنید. شما از کجا آمده اید؟
اینجا بود که شیطنت همسر گل کرد و خواست که حدس بزند.
کمی فکر کرد و آخرش گفت که من پاکستانی ام و همسر عرب
همسر گفت که ما پوستمان روشن تر از عربها و پاکستانی هاست ولی خانم فروشنده گفت که پاکستانی ها هم سفید دارند . با خودم گفتم واقعا ما از پاکستان که همسایه مان است چقدر اطلاع داریم. به فروشنده گفتیم ایرانی هستیم. عذر خواهی کرد که نتوانسته بود ملیتمان را درست تشخیص بدهد. گفتم نه حدست درست بود ما بین پاکستان و کشورهای عربی هستیم. گفت ایرانی ها را می شناسم برای تجارت به اینجا می آیند .فرش و خشکبار و صنایع دستی می آورند ولی ایرانی ها انگلیسی بلند نیستند برای همین فکر نکردم که شما ایرانی باشید
یعنی اینجا از راننده تاکسی تا فروشنده و... می گفتند ایرانی ها انگلیسی بلد نیستند . نمی دانم این همه دانشجوی ایرانی که آنجا ست خودشان را جای چه ملیتی جا زده اند که به چشم نمی آیند یا شاید توریستها خیلی خیلی بیشتر از دانشجو ها دیده می شوند.
بعد از گپ و گفت دو تا از آن پارچه خوشرنگ خریدیم و کمی هم تخفیف گرفتیم. در آخر خانم فروشنده که خودش هم حجاب داشت پرسید که ما مسلمانیم ؟ به خودم گفتم پ نه پ این شال را بستم به سرم که توی این گرما نچام!!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ - رضوان
اول از همه اینکه تکلیف رستورانهای مالایی از لحاظ حلال و حرام کاملا مشخص است رستورانهای غیر حلال (اکثر رستورانهای چینی حلال نیستند ) حتی با یک چای هم از یک مسلمان پذیرایی نمی کنند. و اگر حواستان نباشد و وارد بشوید مودبانه بیرونتان می کنند.
اما تعداد رستورانهای حلال زیاد است. شما می توانید رستورانهای پاکستانی، ایرانی و عربی هم پیدا کنید. برای من اصلا جذاب نبود که بعد از طی این همه راه دنبال غذای ایرانی بگردم ولی خوب خیلی ها هم مزه غذا های مالایی را دوست نداشتند. عموما ادویه در غذایشان زیاد است (که البته می توانید سفارش غذای کم ادویه بدهید) برنجشان کم نمک و کم روغن است و فقط مزه برنج و عطر سبزیجات دارد
گوشت و ماهی را بر خلاف چینی ها و ژاپنی ها کاملا می پزند. کلا پرس غذایشان کوچک است.
بر خلاف غذای مالایی که خیلی به نظرم سالم و خوشمزه بود. فست فودهایشان مثل مکدونالد و کی اف سی بسیار بی کیفیت بودند و خیلی هم کم !! فقط ساندویچ ماهی مکدونالد برایم راضیت بخش بود. در فسط فودها شما می توانید انتخاب کنید که وعده غذاییتان با ادویه زیاد و یا کم باشد.
اینجا و اینجا غذاهای مالایی معرفی شده . چندتا عکس هم پایین تر اضافه می کنم.
خیر سرمون داریم کار می کنیم در این مملکت
آخره ساله! همه جا فشار کاری زیاده
رییسم یک نفر را فرستاده که یک فایل آورده. آن را باید برای یک جای دیگر میل کنم و نتیجه را با اس ام اس به رییس که الان در جلسه است خبر بدهم.
ایمیل نداریم اس ام اس نداریم . باید آژانس بگیرم برم اون سر شهر (خوبه شهر دیگه نباید برم)

اگر زبان انگلیسی را در حد آدرس پرسیدن بلد هستید. نیازی به استفاده از بسته های پیشنهادی تور برای گردش ندارید.
در عوض می توانید وقتتان را خودتان تنظیم کنید و بر اساس علایق خودتان برنامه ریزی انجام دهید. برعکس گردشگران ایرانی و عرب که ندرتا از مترو استفاده می کنند، گردشگران خیلی از کشورها را مترو و مونوریل شهر می بینید.
نقشه شهر، مترو و مونو ریل را از اینترنت یا هتل می توانید دریافت کنید.
حتی از فرودگاه بین المللی هم می توانید با قطار به شهر بیایید و در شهر هم از مترو استفاده کنید.
بلیط مترو را در ایستگاه ها از دستگاه می خرید. اما چون دستگاه پول درشت (بالای 2 یا 5 رینگیت) قبول نمی کند. می توانید پولتان را در باجه هایی که برای شارژ کارت هستند خرد کنید.
برای رفتن به گنتیگ می توانید از klسنتر بلیط اتوبوس تهیه کنید که این بلیط شامل هزینه استفاده شما از بخش مسقف و یا پارک روباز گنتیگ هم می شود. این گزینه بسیار اقتصادی تر از استفاده از تور است. برای رفتن به شهر جدید پوتراجایا هم می توانید از قطار استفاده کنید(همان قطاری که از فرودگاه هم رد می شود). در پوتراجایا شما می توانید تنها با 0.5 رینگیت سوار اتوبوسی شوید که دور شهر می گردد .اینطوری اول می توانید همه جا را ببینید و هرجا دوست داشتید پیاده شوید.
باتو کیو را هم می توانید با مترو و یا با اتوبوس بروید. اگر با تور بروید تنها فرصت دارید که از پله ها بالا بروید و برگردید. اما اگر وقتتان برای خودتان باشد. در نیمه راه جایی به نام غار تاریک وجود دارد. بازدید از آن 45 دقیقه طول می کشد. اگر انگلیسی را در سطح متوسط می فهمید دیدن این غار را از دست ندهید. در ابتدای غار به شما چراغ دستی کوچکی داده می شود و تاکید می شود که به هیچ وجه چراغ را به سمت بالا نگیرید و تنها از آن برای دیدن راه و جایی که راهنما نشان میدهد استفاده کنید. راهنما برای شما توضیح می دهد که دو نوع خفاش در این غار هست و خفاشهای مالزی خونخوار نیستند. غار توسط چینی ها کشف شده و از فضولات خفاشها برای کود و سلاح استفاده می شده. خفاشها با خودشان سوسک هم به غار آورده بودند (این بخش از مسیر خیلی چندش بود) همچنین مار و عنکبوت و حشرات چندش دیگری هم در غار بودند اما به مسیر سیمانی ای برای عبور و مرور بود نمی آمدند . راهنما گفت که اینجا نور مثل سلاح است. اگر نور به سمت جانوران بگیرید فرار می کنند. راهنما از اکتشافاتی که باستان شناسان برای یافتن فسیل انجام داده اند گفت که بی حاصل بوده .همین طور از عنکبوت باستانی ای که در بخشهای خیلی خیلی تاریک غار زندگی می کند گفت. که گردشگران نمی توانند به آنجا وارد شوند و از میکرو ارگانسیمهایی که در غارها زندگی می کنند گفت که در اثر حفاری و برداشت از معادن از بین می روند. اما خوشبختانه این غار حفاظت شده است و دیگر حفاری ای در آن انجام نمی شود. کمی هم نوشته یادگاری روی دیوارهای غار بود که به گفته راهنما مربوط به قبل از زمانی است که غار حفاظت شده و در و پیکر پیدا کرده (مالایی ها اهل دیوار نویسی و خرابکاری اماکن و وسایل عمومی نیستند) و در آخر هم گفت که نیاز به حمایت بین المللی و ان جی او ها برای معرفی آن در سطح جهانی دارند. روی هم رفته در مقابل غارهای آهکی ایران هیچ حرفی برای گفتن نداشت. کلا سه چهارتا قندیل کوچک داشت و کمی فرسایش آبی که از گذشته های دور مانده بود. اما راهنما خیلی خوب همه چیز را توضیح می داد و سعی می کرد هیجان ایجاد کند. حتی یک جایی وسط غار گفت که همه چراغها را خاموش کنید و توضیح داد که درتاریکی باید گوشتان قوی باشد که نزدیک شدن جانوران را حس کنید
یک قسمت فرهنگی هم در پایین پله ها هست که ما به آن وارد نشدیم ولی گویا معرفی فرهنگ هندو ها بود.
برج مخابراتی کوالالامپور در فاصیه کمی از برجهای دوقلو هست پیاده هم می توانید بروید. در ابتدای راه هم ونهایی هستند که به صورت رایگان شما را تا در ورودی برج می برند. آخرهفته مراسم رقص طبق برنامه انجام می شود. به بالای برج که برسید یک چیزی شبیه واکمن به شما می دهند که درباره بناهای تاریخی و دیدنی ای که از پنجره ها می بینید توضیح می دهد. توضیحات به چنیدن زبان است که شما می توانید فارسی را انتخاب کنید. روبروی در ورودی برج هم یک فروشگاه کوچک است که اجناس آن بدون مالیات است
در سنترال مارکت مالزی می توانید صنایع دستی مالزی را تهیه کنید در ضمن نمادها و جاکلیدی های مالزی اینجا از بقیه جاهای شهر ارزان تر است. ساعت 9 شب هم در محوطه بیرون برنامه رقص سنتی برگزار می شود. در ضمن در کوالالامپور ساعت 10 شب مغازه ها بسته می شوند.
برای اطلاعات بیشتر این دو سایت را هم ببینید:
درگاه اطلاعات و خدمات ایران و مالزی و اتوبوس گردشگری مالزی
آها ! داشت یادم می رفت کرایه تاکسی در شهر حداکثر 15 رینگیت است و بهتر است سوار تاکسی ای بشوید که راننده آن مالایی است.
سایتهای زیادی درباره اماکن دیدنی مالزی هست حتمی قبل از رفتن به مالزی در اینترنت جستجو کنید.
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ - رضوان