فضولی و دیگر هیچ

همه این اتفاقات فقط مربوط به سه روز اخیر است :

 

1-کارمند بانک در حال صدور رمز جدید برای کارتم:

شما شاغل بودید؟!(یعنی من اطلاعاتی از شما دارم الان حضور ذهن نیست )  کجا ؟  همانی که آن طرف شهر است؟جدیدا  استخدام ندارد ؟

خنثی

2- دو خانم که در اتوبوس روبه رویم نشسته بودند ، زیر چشمی نگاهم می کردند و چادرشان را با انگشت جلوی دهانشان گرفته بودند که مثلا من نشنوم :

یکی خطاب به دیگری : این خانمه از ورزش میاد ...کفشش...ساکش ...

دیگری خطاب به اولی : مگه فضولی !

دومی : ادامه تحلیل سر تا پای من و بررسی تناسبات با معیارهای خودشانخنثی  

اگر پیاده نمی شدند حتما به مباحث نتایج ، ارائه راهکارها ، پیشنهادات و تشکر و قدردانی هم می رسیدیممتفکر

 

3- یکی از ادارات کل  استان 

رشته ات چه بوده ؟ اهل کجایی ؟ بومی استان هم نیستی؟! کدام شهر ؟ کدام دانشگاه ؟  پس اینجا چه کار می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟   استخدام هستی؟ قراردادی ؟  

سوالات فوق در مدت یک ساعت سه بار  از من پرسیده شد یعنی از در هر اتاقی که وارد شدم !! 

گریهگریهگریه

/ 1 نظر / 3 بازدید
رها

hخ اخ من میفهمم جواب دادنه به این سوالا واست چقدر سخت بوده تو با روحیه و خلقی که ازت سراغ دارم میون اون مردم چه کشیدی! البته منکی که زیادی اهل حرف زدن راجع به خودم هستم هم ازین پچ پچ کردنا خوشم نمیاد!اونم راجع به ظاهرم [عصبانی]