هوا ناگهان تازه تر شد .... شبم با تو رنگ سحر شد

اواخر بارداری کمی سخت بود 

از خیابان رد شدن سخت ترین و پر مخاطره ترین کارهای دنیا بود 

درست مثل روزهای قبل از تحویل سال نو همه فکرم این بود که چه کاری مانده 

من که همه قوای جسمی و روحیم را برای رویارویی با زایمان طبیعی آماده کرده بود باید در هفته های آخر برای سزارین برنامه ریزی می کردم 

و آخر سر هم قبل از اینکه تاریخی برای تولدش مشخص شود خودش اعلام حضور کرد . 

چندباری با آقای همسر مانوور بیمارستان رفتن داشتیم و اینبار که داستان جدی شده بود ما خیلی استرس پیدا نکردیم و جدی نگرفتیم ولی جدی بود !!!

بالاخره من در ساعات اولیه ۲۷ اردیبهشت بستری شدم و پویان صبح آن روز متولد شد  

/ 4 نظر / 28 بازدید

براستی که بعد از هر سختی ای گشایشی است انشالا به سلامتی قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون [ماچ]

نگار

قدم نوووووو رسیده اردیبهشتی مون مبارک، تبریک رضوان جان. ایشالا با قدم های کوچیکش براتون خیر و برکت بیاره. از قول من به آقای پدر هم تبریک بگو.

رها

به به به سلامتی خوشم میاد هم اسم پسرتو هم وزنه اسم خودت انتخاب کردی هم تو ماه تولد خودت دنیا اوردی[نیشخند]

سعید

مبارک باشه! به سلامتی! [دست][هورا]