در قناعت

خدا را ندانست و طاعت نکرد           که بر بخت و روزی قناعت نکرد


بعضی دوستان از آن ور آبها می گویند  که دنیایی دیگر است و پر از شادی و محبت .

خبر از اشتغال دوستان دیگر در شرکتهای دولتی و  ابر شرکتهای خصوصی می رسد .

آن یکی دکترا گرفته و این یکی مدیر پروژه است  دیگری به سه زبان حرف می زند و در فلان شرکت بین المللی است .

 

امروز یکی از همکاران می گفت اینکه شما این همه آشنا در جاهای مهم داری یعنی اینکه  خودت هم می توانستی در اینجور جایگاه ها باشی 

 

 

اما من اینجا تجربه هایی دارم که فقط برای  خودم ارزشمند است . تجربه هایم را در دکان هیچ عطار و بقال و سبزی فروشی  نمی خرند .  

من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.

...

من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،
رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.
خوب می دانم ریواس کجا می روید،
سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،

البته همه اینها را که نمی دانم در حال یادگیریم  لبخند  


/ 0 نظر / 20 بازدید