اذانی که دوست ندارم

نوجوان که بودم تب قاری های مصری همه جا را گرفته بود . بخصوص جناب غلوش که

اذانش را دوست ندارم  یاد بحرانهای نوجوانی می افتم. آنروزها فقط همین اذان پخش می شد. 

یاد روزی می افتم که صدای اذان غلوش می آمد و من در حیاط مدرسه از ته دل آرزو می کردم که شب که می خوابم و فردا که بیدار می شود دیگر بچه مدرسه ای مقطع راهنمایی نباشم  دانشجو باشم مثلا ، بزرگ شده باشم ، مدرسه نیایم ، معلمها را نبینم ، خودِ آن روزم را نبینم 

به علاوه تصویر ذهنی  قیافه استاد غلوش را در حالی که صورتش غرق عرق شده و چین های پیشانی اش نمایان شده و به زور اصواتی را اجرا می کند که برایم بیگانه و غریب است، حالم را بدتر می کند.

در عوض اذان موذن زاده به خصوص اگر سحر باشد چه حال خوبی به من می دهد. مثل آب می ماند که روان شده و طراوت می آورد .

 یا صدای استاد پرهیزگار ! اینها برای من آشناست  روح نواز است

خلاصه هیچ چیز بدتر این نیست که  یک روز سخت را بگذرانم و در میانه اش  صدای اذان استاد غلوش را بشنوم ناراحت

/ 2 نظر / 14 بازدید
رها

چه جااتفاقا من از غلوش بدم نمیامد چون برادرم خوب قران میخوند و اون موقع ها سبکه همین غلوش رو میخوند واسه همین بدو نمیامد حتی از چهره اش! اما صدای مئذن زاده رو خیلی بیشتر دوست دارم وای محخصوصا وقتی بیرون از خونه ام و صداش تو شهر طنین انداز میشه خدا رحمتش کنه [قلب]