دجله به دجله یم به یم ، پله به پله در به در

پله ها نقش پررنگی در خوابهای من دارند .

پله هایی که وجود ندارند (مثلا می خواهم به طبقه بالا یا پایین بروم  اما پله نیست)

پله هایی که معلوم نیست  از کجا شروع شده (انتهایش به مقصد من می رسد اما ابتدایش را پیدا نمی کنم)

پله هایی که معلوم نیست به کجا می رسد (ابتدا معلوم ، انتها نامعلوم و اشتباه )

پله های گمراه کننده (ابتدا و انتها ظاهرا معلوم است ولی یهو سر از جای دیگر در می آورم )

خلاصه اینکه من مدام در خواب با پله ها درگیرم و گاهی قدرت راه رفتن هم ندارم و باید با کمک دستم و نرده ها پله ها را طی کنم .

همین چند وقت پیش بود که در دنیای واقعی به دانشکده کشاورزی تربیت مدرس رفته بودم .  آدرس پرسیدم و گفتند که باید از پله ها به طبقه دوم بروم . همین که نیمه راه بودم و  طوری که طبقه دوم دیده می شد،یک لحظه میخ کوب شدم . من بارها خواب اینجا با دیوارهای سبزش را دیده بودم (اگر چه قبلا هیچ وقت از این سمت نیامده بودم فقط یکبار آن هم از مسیر دیگری وارد شده بودم )  همیشه به اینجا می رسیدم  ولی هیچ وقت راه طبقه دوم را پیدا نمی کردم  پله بود، دور تا دور پله بود اما ورودی نداشت  جایی به طبقه اول وصل نمی شد .  همیشه برایم سوال بود که اینجا کجاست  که اینقدر پر رنگ در خوابهایم حضور دارد .دوباره آن حس استیصال را لمس کردم و به سختی  و سنگینی از پله ها بالا رفتم .

و دیشب  خواب پله های گمراه کننده را می دیدم. اینبار در اداره محیط زیست بود. پله هایی که من را به طبقات اشتباه می برد . اما اینبار نتیجه خوب بود بعد از دو ماه دوندگی در پله های واقعی و در به دری در اتاقهای واقعی بالاخره نویدهای خوبی رسید لبخند

  

/ 0 نظر / 3 بازدید