آن سوی دیگر

گاهی فکر میکنم که چقدر خوب می شود که آدم بعد از مرگش فرصت داشته باشد با همه آدمهایی که دوست و آشنا بوده صحبت کند .البته باید قیامت شده باشد و همه مرده باشند تا این شرایط ایجاد شود.نیشخند

حرف بزنی و بگویی چه شد و از طرف دیگر بشنوی که چه ها گذشت و اینطوری درهای جدیدی باز می شوند و وقایع از زویای دیگری دیده می شوند. همینطور مسیر حوادث تا زمانی که به هم گره می خورند معلوم می شود .

این که آدم بنشیند و رو در رو حرف بزد خیلی به نظرم بهتر است تا همه چیز یکهو  بر قلب آدم وارد شود و یکدفعه از همه چیز سردربیاورد . کلا ترجیح می دهم سرعت ورود اطلاعات دایل آپ باشد که کم کم مزه مزه اش کنم و آن حرکت موجی آرام حوادث که به نظر بی هدف میرسد آهسته آهسته برایم پررنگ شود.

اما رو به رو شدن با تک تک آدمها و فهمیدن جنبه پنهان، همان اندازه که لذت بخش است می تواند با ناراحتی، شرمساری و پشیمانی هم همراه باشد . 

شاید هم بهتر باشد که ندانم واقعیتها چطوری هستند متفکر

نه ... من هنوز مشتاق دریافت حرکتهای موجی گره خورده ام لبخند

به علاوه اگر قرار است که شبها و روزهای آن سوی دیگر طولانی باشد چه چیزی بهتر از یک گپ و گفت دوستانه می تواند مفید واقع شود؟!فرشته

/ 1 نظر / 12 بازدید
رها

چقدر من برعکس و متفاوت با تو فکر میکنم من گاهی یکی از دلایلی که باعث میشه مرگ رو دوست داشتنی بدونم اگاهی کامل از وقایع و تاریخ این دنیاس حالا سرعتش هرچی بالاتر بهتر چون حس میکنم هرچه باحالتر باشم سرعت فهمم بالاتر خواهد بود :) بیخیال بحث مفصله تو این زمینه