چه مبارک سحری و چه فرخنده شبیست ، کریسمس!

قرارداد تمام شد. 

البته یکبار تمام شده بود و دوباره تمدیدش کرده بودند تا 10 بهمن

امروز به هر جان کندنی که بود آخرین کارگاه هم برگزار شد. الان مچ دست راستم را بستم و با دست چپم تایپ می کنم. چه نعمتیست این دکمه های کیبورد که نوشتن را با دست چپ هم میسر می کند.

برای این کارگاه دست تنها بودم. سه روز بود که کم کم خودم را به این طرف آن طرف شهر می کشاندم تا کارها پیش برود.  

امروز 5/5 صبح بیدار شدم و اولین کاری که کردم گریه بود. خسته بودم نمی دانستم چطور باید با این دستم گزارش جلسه را بنویسم.ناراحت

باز هم خدا را شکر که کارفرما متوجه کوچولوی برجسته من شد و سخت نگرفت. در عوض امروز کل اداره کل  فهمیدند که من چه وضعی دارم خجالت

فقط مانده گزارش و فاکتورها را جمع بندی کنم و دیگر تمام هورا

 

البته یک طرح بین المللی دیگر هم به استان آمده اگر نی نی نبود حتما سراغ آن هم می رفتم زبان

 

 

 

/ 3 نظر / 24 بازدید
رضوان

به قوی ببعی :هپی نییو ییر بععععععع[نیشخند]

رها

رضوان ادم تو این دوران خیلی خیلی حساس تر میشه خیلی عجیبه واقعا تا اونجاییکه یادمه زیاد اهله اشک ریختن نبودی عزیزمم نگفتی چند وقتشه؟؟

رها

من نظر نداده بودم تو این بخش؟؟چرا تایید نشده[سوال]