بلوط

درخت بلوط از بچگی محبوب من بود.  دلیلش هم معلوم است .این حس را تدایی می کرد که الان سنجابی در سوراخش زندگی می کند ، سوار برگ بلوط  می شود و به نرمی از درخت پایین میاد . پتو و بالشش هم دم پشمالویش است. 

جدا از اینها شکل فانتزی برگ بلوط  به نظرم خیلی منحصر به فرد بود و میوه اش هم این پتانسیل را داشت که چشم و دهن و ابرو برایش کشیده شود و با آن کلاه شکوهمند شخصیتی فهیم و یا جنگجو  پیدا کند. خطابه ها و موعظه های فراوان بگویند و یا به جنگ حشرات برود . کلاه جدا شده اش هم می توانست روی انگشتان دست قرار بگیرد و دیالوگهای تازه ای را شکل دهد.

اما بلوط خیلی جدی تر از بازی های کودکانه  بوده و هست .می گویند درخت بلوط نزد زاگرس نشینها از نوعی قداست برخوردار است و به نوعی در گذشته هستی این مردم با درخت بلوط پیوند خورده بوده. 

نه فقط انسانها بلکه زندگی سنجاب ایرانی و خیلی موجودات بانمک و دوست داشتنی دیگر هم وابسطه به درختان بلوط است.

حالا بلوطها اینطوری شده اند و حالشان هیچ خوب نیست.  

شاید برای نسل های بعد نه جنگلی در زاگرس بماند و نه سنجابی!  

/ 0 نظر / 18 بازدید