ادامه می دهم به نوشتن

امروز جلسه بود . از آن جلسه هایی که خوراک خودم است و هیچ کدام از همکاران اشتیاقی به شرکت ندارند.

نماینده کلیه های پروژه های مشارکتی بین المللی در خصوص منابع طبیعی آمده بودند و از از موفقیتها و مشکلاتشان می گفتند.

من تقریبا از دو سال پیش مترصد بودم که خودم را به چشمه بودجه های بین المللی وصل کنم چشمک برای اینکه در این استان همه اش از نداری و کمبود بودجه حرف می زنند . 

اما مساله این است که در ایران مشکل مالی خیلی چشمگیر نیست و به برکت نفت وضعیت بدی نداریم . این است که کمک های مالی بین المللی به کشور ما زیاد نیست . مشکل این است که منابع مالی را درست خرج نمی کنیم .

پول گرفتن بابت کاری که انجام می دهی از یک اداره دولتی در بهترین وضعیت بین دوماه تا یکسال طول می کشد به علاوه اینکه باید کلی دوندگی کنی! اما زنده شدن دستمزد و هزینه ها برای زیر مجموعه های سازمان ملل حداکثر 20 روز زمان می برد . مهم تر اینکه مالیات هم ندارد  . هورااینطوری است که حلاوت 50 هزار تومان دستمزد UN از 5 میلیون تومان طلبی که از محل کار دارم به مراتب بیشتر است

در واقع چیزی که امروز هم در این جلسه به آن اشاره شد همین بود که در ایران برنامه ریزی انجام می شود، پول خرج می شود، دانش هم وجود دارد اما مشارکت با شکست مواجه می شود در حالی که به محض اینکه پای طرف خارجی وارد می شود پروژه ها به خوبی پیش می رود .  طبیعیست برنامه ها مرتب تر می شود ، منابع ارزی پروژه به جا و به موقع استفاده می شود و از طرف دیگر { این مورد در جلسه مطرح نشد }  سفر مدیران ادارات به خارج از کشور اشتیاق آنها را برای همکاری بیشتر می کند . چون در حالت عادی کاری به جز سنگ انداختن و گفتن اما و اگرها ندارند.

در سفری که قبلا برای بازدید از پروژه جایکا داشتم خیلی مشتاق بودم با ژاپنی ها صحبت کنم بلکه کانالی هم از این طریق باز شود . ژاپنی ها دستشان در خرج کردن باز تر UN  است چون جایکا مستقیم از دولت ژاپن پول می گیرد و حتی به UNDP کمک هم می کند !!  کمی این در و آن در زدم بعدتر رفتم دفترشان اما نشد  گفتند باید از طریق وزرات خانه ها اقدام کنی .  اینبار دیگر هیچ تقلایی نکردم تنها نشسته بودم و ناهار می خوردم که خانم تاکی خودش آمد و کنارم نشست و گرم صحبت شدمتفکر

من خیلی در برخورد با خارجی ها! محتاطم  و مبادی آداب. ولی تاکی خیلی راحت است . مشکلی با حرف زدن در حال غذا خوردن ندارد . همینطور استفاده از دست در تنگناها . یک لحظه دیدیم همه غذایش را کامل خورده و سعی دارد مغز استخوان را هم دربیاورد و بخورد  نیشخند   دفعه قبلی هم که روی زمین نشسته بودیم من دو زانو بودم و فکر می کردم چطوری مرغ را با قاشق و چنگال یکبار مصرف بخوردم  که دیدم خانم تاکی چهارزانو نشست و مرغ را با دست برداشت و خیلی راحت مشغول خوردن شدتعجب

 امروز تقریبا بعد از گذشت یکسال چهارکلمه انگلیسی حرف زدم . خودم هم باورم نمی شد چیزی یادم مانده باشد.

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
رها

از مطالب که اون بالا گفتی با یه دور خوندن اونطور که باید متوجه ی نشدم فقط درین حد که پای خارجی بیاد از نظر مالی بهتره شرایط و پیشرفت کار سه سوت میشه فکر نکنی خنگما نه [گریه] خب تو شرایططت نیستم خوب [ناراحت] اما اخرشو خوب میفههم راجع به غذا خوردنو ... اخه ما ایرانی ها خودمونیما خودمونو از همه پایینتر میدونیم و به خودمون سخت میگیریم در مقابل خارجکی ها منم بودن از تو شاید بدتر و سختر میگرفتم به خودم [نیشخند][زبان]