هیچ جایی آنقدرها که به نظر می رسد،مهم و هول انگیز نیست

قدیم تر که مدرسه میرفتم فرمانداری شهر به نظرم جای خیلی مهمی می آمد، چهارگوشه اش نگهبان مسلح داشت و در حیاطش یک باند هلیکوپتر هم بود . اینها می تواند خیلی ابهت برانگیز باشد.

اما حالا خیلی راحت وارد استانداری می شوم . یک راست میروم به قسمت معاونت ... برای کارگروه تخصصی...! ، آنجا راحت می نشینم  .موبایلم را می گذارم روی میز  که اگر کسی کار واجبی داشت جواب بدهم  .برای خودم چای می ریزم. در دلم به حرفهای معاون استاندار که هم سن و سال خودم است می خندم و در مورد چیزهایی که به من مربوط نیست نظر می دهم.از خود راضی 

 

 

پاورقی بی ربط :

این نوشته 365 ام  این وبلاگ است لبخند

/ 2 نظر / 19 بازدید
احمد

همیشه هر چیزی رو که از دور نگاه می کنی برات خیلی جالب و عجیب به نظر میاد...بچگیهای منم پر از این تصاویر خیالی بود و حالا که بعضیهاش رسیدم میبینم نه خیلی جالب بوده نه خیلی عجیب

سید

خوشا به حال شما ! واسه من هنوز همون فرمانداری و دیدن تابلوش ابهت داره چه برسه به استانداری. خدایا این فاصله نسل ها رو چیکار کنم