یک وقتهایی...

یک وقتهایی در زندگی هست که باید شیرجه زد در چیزی که ازش می ترسی . مثل شریجه در آب سرد یک دریای متلاطم در حالی که مطمئن نیستی می توانی درست شنا کنی یا نه ؟! قدرت کافی داری یا نه؟! و اینکه نمی دانی چه لحظه ای باید بپری !

وقتهایی که هیچ کس نیست و تو تنهایی . در واقع هیچ کس نمی تواند کمک کند . تو می مانی و شهودت !  

از این موقعیتها  خلاصی نیست ! تا آخر عمر  !  خیلی بغرنج تر و هولناکتر از قورت دادن قورباغه!

احساس می کنی که خدا نگاهت می کند اما نمی دانی کمکت می کند یا نه 

/ 1 نظر / 11 بازدید
رها

واقعا چه لحظات سختی [ناراحت]