تیرباران

موبایل همه  زنگ می خورد   ( رضوان) کجاست ؟

دیر حرکت کردیم همه در جلسه منتظر ارائه من هستند  سالن جلسات آن طرف شهر وسط بیابان است .

می رسم . خ مهندس الف مضطرب جلو پله ها ایستاده . هنوز ماشین توقف کامل نکرده می پرم پایین .  فلشم را بر می دارم کیفم را پرت می کنم توی بغل همکارم و می دوم به سمت سالن 

برنامه را به خاطر تاخیر من تغییر دادند . مشاور استاندار که بعد از من نوبتش بود صحبت می کرد . یک بطری آب می خورم اوه

نوبت به ارائه گزارش میرسد خودم را معرفی می کنم و زیر چشمی مهندس ه. را می بینم که تازه متوجه حضور من شده و طبق معمول شاکی و معترض به همه چیز! مثل اسفند روی آتش می شود که چرا فلانی دارد ارائه می دهد .

استرس زیادی بود با لپتاپی که موس نداشت ، صفحه نمایشش نصفه تنظیم بود ، 140 جفت چشم به سمتم بود و 16 تا LED که تصویر شفافی از عرق روی پیشانی و  رنگ پریده من نشان می داد نگران 

یکی می گوید  این گزارش پر از اصلاحات نگارشی و تایپی است که باید بازنگری اساسی بشود 

مدیر جلسه می گوید : شما گزارش خوانده اید ؟ نظراتان را  ارسال کرده اید ؟

آن دوست عزیز می گوید : نه اصلا گزارش به دست من نرسیده !!

قیافه من :خنثی

دعوا سر یک طرح است که مجوز زیست محیطی نگرفته . رویشان نمی شود با هم دعوا کنند. روی همه دعوا به سمت من است نگران

نماینده معاونت برنامه ریزی ، مشاور استاندار ، رییس اداره محیط زیست ...

مدیر جلسه می گوید اصلا شما چرا این موضوع را مطرح کردید ؟

رییس اداره محیط زیست : اصلا چرا شما ارائه دادید ؟ باید همکاران خودمان این کار را انجام می دادند (اثرات پیامک مهندس ه. بود که با سرعت نور به دست رییس رسیده و روئیت شده بود ) 

برخورد بعد از جلسه :

نماینده معاونت برنامه ریزی با لبخند عذر خواهی می کند . مشاور استاندار خسته نباشید می گوید. و همه خیلی خوش و خرم با هم میوه می خورند  بعد از تیرباران یک هدف بی گناه !!!!گریه

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
رها

ای وای ! بمیرم چه استرسی و لحظات سختی ! من بودم دق کرده بودم خدا بهت صبر بده